اى پشتیبان کسى کهپشتیبان ندارد
اى پشتوانه ی آن کس کهپشتوانه ندارد
اى ذخیره ی آن کسکه ذخیره ندارد
اى پناه آن کس که پناهىندارد
اى فریادرس آنکس کهفریادرس ندارد
اى افتخار آن کس کهمایه ی افتخارى ندارد
اى عزت آنکس که عزتىندارد
اى کمک آن کس که کمکىندارد
اى همدم آنکس که همدمىندارد
اى امان بخش آنکس کهامانى ندارد
شب قدرِ قبلی، درست چند روز بعد از نوشتن اون پست بود که داشتم ازتلویزیون مراسم پخش زنده ی دعای جوشن کبیر رو می دیدم، به این قسمت های دعا رسیدهبود که وسط جمعیت بابام رو دیدم، بغض داشت خفم میکرد و اشکام بی وقفه می ریخت. باورمنمیشد بعدِ نزدیک به ده سال، تو اوج ناراحتی های من، تو اوج لحظه هایی که از بازشدنیه زخمِ قدیمی به خودم میپیچم، تو اوج روزهایی که احساس تنهایی و بی کسی میکنم وتو اوج خشمم دارم میبینمش که غرقِ دعا خوندنه، موهاش سفید شده بود، خیلی زیاد،عینکی شده بود و خیلی پیرتر و شکسته تر از آدمِ بدجنسِ تو تمامِ تصاویرِ تاریکی کهتو ذهنم ازش مونده، آدمی که باعث رقم خوردن بدترین اتفاقات زندگیمه، بود. تا آخردعا منتظر بودم که دوباره ببینمش. نمیدونم چرا. شاید یه چیزی تهِ دلم ساده لوحانه تلاش میکرد باورکنه تمومِ این سالها فقط یه کابوس بوده و تصویر تاریک مونده ازش تو ذهنم رو با تصویر ظاهری و خیالی مردِمهربون و با ایمانی که دیدم غرقِ راز و نیاز با خداشه، مرد و پدری که بزرگترینتکیه گاه و مامنِ خانوادش و بچه هاش تو زندگیه و من همون دخترِ باباییم که هیچ خطتیره ای رو روح و وجودش نیست و به پاکی و معصومیت خودم و به خانوادم افتخار میکنم ووقتی از دنیا دلم میگیره، حتی وقتی اشتباه میکنم پناه میبرم و تکیه میکنم به شونههای قدرتمندترین پدر دنیا و باور دارم میتونم با کمکش همه ی مشکلات رو از سر راهمبردارم و اونم نمیذاره هیچ کس بهم آسیبی برسونه، جایگزین کنه. شاید یه قسمت ازوجودم میخواست به خودش بقبولونه که همه ی تیرگی ها و بی مهری های این سالها یه خواببوده...
حتما این اتفاق و تقارنش با این روزایِ من حکمتی داره و امیدوارم قدرتِدرکِ حکمت خدا رو داشته باشم.
*فراز 28 دعای جوشن کبیر
ما را در سایت تو که همه زندگیمی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 83